close
چت روم

حراج کفش

حراج کفش

حکایت : ازدواج ملانصرالدین

حکایت : ازدواج ملانصرالدین

حکایت های جالب و خنده دار,حکایت های خنده دار ملانصرالدین,حکایت ازدواج ملانصرالدین,ازدواج ملانصرالدین,حکایت سری جدید,جکایت,حکایت 1393,حکایت های خواندنی وجالب,حکایت ملاچ,حکایت پر معنا,
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟ ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟ ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،چون زیبا نبود ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود…
دالی را
دوست دارید
امتیاز دهید:
 خرید اینترنتی خرید اینترنتی