close
چت روم

حراج کفش

حراج کفش

ظهر تابستان / شعری از سهراب سپهری

ظهر تابستان / شعری از سهراب سپهری

شعری از سهراب سپهری,ظهر تابستان,دشت هایی چه فراخ كوه هایی چه بلند,شعر سهراب سپهری,سپهری,شاعر سهراب سپهری,سهراب,هنر و ادبیات,شعری زیبا از سهراب سپهری,
ظهر تابستان شعری از سهراب سپهری دشت هایی چه فراخ كوه هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟ من دراین آبادی پی چیزی می گشتم پی خوابی شاید پی نوری ، ریگی ، لبخندی پشت تبریزی ها غفلت پاكی بود كه صدایم می زد پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم چه كسی با من حرف می زد ؟ سوسماری لغزید راه افتادم یونجه زاری سر راه بعد جالیز خیار ، بوته های گل رنگ و فراموشی خاك لب آبی گیوه ها را كندم و نشستم پاها در آب من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است نكند اندوهی ، سر رسد از پس كوه چه كسی پشت درختان است…
دالی را
دوست دارید
امتیاز دهید:
 خرید اینترنتی خرید اینترنتی